خرید مانتو زنانه پاشنه آشیل مذاکرات هسته ای در مرحله ششم در وین چیست؟

مذاکره مبتنی بر حسن نیت مهمترین ابزار در تعاملات بین المللی برای حل و فصل موضوعات بین المللی است. بررسی سوابق و تاریخ روابط بین الملل نشان داده است که حتی خونین ترین منازعات مسلحانه بین کشورها از طریق مذاکره قابل حل و فصل است. پس نباید از اهمیت مذاکره کاست و یا به آن یک نگاه غیر واقع بینانه داشت. بیش از یک دهه است که پرونده هسته ای جمهوری اسلامی ایران در زمینه بهره برداری و استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای به دلیل عدم حسن نیت غرب در مذاکرات، تبدیل به یکی از پیچیده ترین موضوعات بین المللی شده است که ایران و پنج قدرت دارای حق وتو شورای امنیت به همراه آلمان را در گیر خود ساخته است. سوالی که در این زمینه وجود دارد این است که چرا این پرونده این همه دارای افت و خیز می شود و چرا به یکباره حل و فصل نمی شود. پاسخ آن روشن است جدای از منافع استراتژیک همه اعضای شورای امنیت در تطویل این مذاکرات در خلال سالهای گذشته و همراهی و اتحاد پنهان آنها در این زمینه، ساده انگاری، سوء محاسبه، زیاده خواهی و عدم اطلاع کافی غرب و بویژه آمریکا  از عناصر و مولفه های درگیر در این پرونده در داخل ایران دستمایه لازم را برای تطویل مذاکرات و پیچیده کردن آن فراهم کرد، موضوعی که بیش از همه سبب بروز خسارت به غرب از نظر  امنیت انرژی، استراتژیک و منطقه ای شد  به نحوی که سیاست خارجی آمریکا علاوه بر فریب رقبای دیرینه، عملا گروگان لابیستهای افراطی عربی- صهیونیستی منطقه ای شد و خسارات و هزینه های زیادی را به مردم این کشور تحمیل کرد.  به نظر می رسد آمریکا با آسیب شناسی منطقی رهیافتهای منطقه ای خود در یک دهه گذشته به این اشتباهات اذعان دارد و به همین دلیل هم مخصوصا ظرف سالهای اخیر در دولت جدید تلاش سیستماتیک و هدفمندی را برای اصلاح اشتباهات گذشته خودآغاز کرده است.  چون در همه گزارشات منتشر شده از سوی دور اندیشان و کانونهای فکری آمریکا این کشور ترغیب شده است که سیاست جدیدی را در قبال ایران در پیش گیرد و با حسن نیت وارد مذاکرات جدی با ایران شود و تلاش نماید ضمن درک واقعیتهای هسته ای صلح آمیز ایران تنش با این کشور را مهار نماید. روی کار آمدن دولت یازدهم در ایران و بکار گرفتن یک تیم دیپلماتیک در زمینه هسته ای سبب تسهیل و تسریع در به نتیجه رسیدن مذاکرات آغاز شده در یکی از کشورهای منطقه و نهایتا  به نتیجه رسیدن توافق ژنو شد.  به جرات می توان گفت که توافق ژنو نقطه عطفی در تعاملات ایران و غرب در زمینه مذاکرات هسته ای بود چون غرب و مخصوصا آمریکا با اصلاح سیاست غیر واقع بینانه خود گزینه غنی سازی صفر برای ایران را کنار نهاد و اجرای حق غنی سازی ایران را به رسمیت شناخت. پر واضح است که دشمنان دیرینه عادی سازی پرونده هسته ای ایران که تمام منافعشان در طولانی شدن و پیچیده شدن مذاکرات بود چنین تغییر رهیافتی را کاملا به ضرر خود می دانستند به همین دلیل از همان فردای توافق ژنو مانع تراشی را آغاز نمودند و بعد از توافق ژنو جریان تندرو مخالف مذاکرات که خود را در شرایط دشواری می دیدند از هر تلاشی جهت صدمه رسان به مذاکرات استفاده کردند. آنها با انجام اقدامات عقلانی و غیر عقلانی که شامل لابی گسترده در سنا و کنگره صرف هزینه کلان برای  ایجاد جنگ روانی و قهر کردن از کار در نهادهای معروف بین المللی بود تلاش کردند این روند به نتیجه نرسد. یکی از این اقدامات ایجاد جنگ روانی و جو تبلیغاتی با هدف تشویق غرب به اتخاذ مواضع حداکثری بوده است. متاسفانه دشمنان فرآیند مذاکرات شناخت کافی از فرهنگ حماسی ملت ایران دارند و می دانند که اگر غرب را وادار نمایند مواضع حداکثری و زورمدارنه خود را تکرار کند ایران به هیچ وجه شانسی برای موفقیت مذاکرات فراهم نمی کند و نهایتا مذاکرات با شکست روبرو می شود و به همین دلیل پاشنه آشیل مذاکرات اتخاذ سیاستهای حداکثری بدعت گرایانه و فرا قانونی از سوی غرب است. در کمال تعجب و تاثر ناظرین بین المللی ما شاهد این هستیم که این تبلیغات دست راستی مخالفین مذاکرات بی نتیجه هم نبوده است و سبب شده است که  برخی غربیها با استناد به این جو روانی تصنعی ایجاد شده از سوی دشمنان مذاکرات، یک نگاه حداکثری را در مذاکرات جامع مطرح کنند که نه تنها سازنده نیست بلکه ممکن است کل مذاکرات را با خطر جدی مواجه سازد. به عنوان نمونه برخی پیشنهادات مطرح شده  از سوی غرب  در خلال مذاکرات وین از جمله در زمینه جلوگیری از ایجاد توان خروج از معاهده از سوی ایران از طریق آنچه که آنها آنرا به اصطلاح خود  “ظرفیت فرار سریع” rapid breakout capability  می نامد،  یک بدعت در سیستم حقوقی رژیم عدم اشاعه است که مبتنی بر بدبینی مطلق است، به اصل معاهده لطمه می زند، غیر قابل اجراست و به هیچ وجه دارای مبنائی در این رژیم نیست. پروراندن این مفهوم غیر قانونی و استفاده از آن به عنوان پایه ای برای محدود کردن شدید برنامه هسته ای ایران بزگترین خطر برای مذاکراتی است که در وین  جریان دارد. چون ممکن است زیاده خواهی غرب مذاکرات را وارد مسیر غیر قابل جبران نماید. از نظر  دیدگاه حداکثری برخی غربیها , در مورد ایران باید یک شرایط ویژه باشد و نظارت تنها کفایت نمی کند و علاوه بر اینکه  باید هرگونه انحراف به مقاصد نظامی را در همان موارد اولیه تشخیص داد در عین حال نیز زمان لازم برای واکنش جامعه بین المللی علیه برنامه هسته ای در صورت خروج ایران از سیستمهای نظارتی فراهم شود.  موضوعی که نوعی بدعت و زیاده خواهی است. از نظر این جناح تند رو در غرب مدت زمان لازم برای ورود به باشگاه هسته ای به تعداد و نوع سانتریفوژها، میزان ذخیره ماده غنی شده و امکان تولید پلوتونیوم بستگی دارد. باید تعداد سانتریفوژهای موجود در ایران را محدود کرد، سایت اراک را به یک سایت آب سبک تغییر داد تا امکان تولید پلوتونیوم وجود نداشته باشد، فکری برای تامین سوخت راکتورهای ایران از طریق یک بنگاه سوخت یا ایجاد یک کنسرسیوم کرد، راکتورهای تحقیقاتی را بجای راکتور برق در ایران ایجاد کرد چون این را کتورها از سوخت کمتری استفاده می کنند و نهایتا تلاش نمود تا توانمندی فنی حرکت ایران به سمت سلاح هسته ای را محدود کرد. همچنین به گفته آنها  بایستی یک سیستم نظارتی ویژه بسیار فراتر از پروتکل الحاقی و قرارداد پادمان برای ایران خلق شود چون ایران سابقه نقض تعهد داشته است و نقضهای پادمانی گذشته ایران به همراه سیاستهای انکاری در رد ارزش قطعنامه های شورای امنیت، و سایر مکانیزمهای بین المللی مقبول جامعه جهانی زمینه ای برای  هرگونه مماشات با ایران باقی نمی گذارد هیچ یک از این درخواستها  مبنای حقوقی در ساختار موجود رژیم عدم اشاعه ندارد و ایجاد کننده بدعت های خطرناک، غیر قانونی و غیر قابل قبول در این ساختار محسوب می گردد.واقعیت تلختر این است که خود غربیها هم می دانند که این خواسته های حداکثری غرب بی توجهی به مبانی حقوقی است که طی دهه های گذشته در زمینه قاعده مند کردن عدم اشاعه ایجاد شده و فراتر رفتن از این قواعد  از سوی غرب است.  موضوعی که نه تنها مورد مخالفت  ایران به عنوان رئیس عدم تعهد است بلکه مورد مخالفت بسیاری از کشورهای جهان قرار دارد که  همگی تلاش داشته اند تا این چارچوب قاعده مندی بین المللی را حفظ و طی سالها آنرا تکمیل و رعایت نمایند.  توصیه من به غربیها  و مخصوصا آمریکا ئیها این است که از عزم ایجاد شده استفاده نمایند فرصت را دریابند و فریب دشمنان مذاکرات را نخورند و در دام این نگاه حداکثری که  بازتاب نیازها و دیدگاههای طیف راست گرای موجود در کنگره، مراکز مطالعاتی دست راستی و برخی رسانه های آمریکا و خارج از آمریکاست و فاقد نگاه راهبردی، بی توجه به مبانی اولیه معاهدات بین المللی تشکیل دهنده رژیم عدم اشاعه، واقعیتهای هسته ای موجود درایران و فاقد درک کافی از مواضع و اظهارات ایران است ، نیافتند و روی مواضع غیرعملی، متناقض و غیر واقع بینانه اصرار نورزند چون این مفاهیم  نوعی بدعت در رژیم عدم اشاعه است که تنها مذاکرات را پیچیده تر می کند.  خوب است عقلای غرب  و تصمیم گیر غرب به نصایح خیر خواهان غربی مانند پیتر جنکینز گوش فرا دهند و یکبار دیگر این موضوع را بررسی کنند که چرا غرب در مذاکرات سالهای  2003 تا 2005با ایران شکست خورد. آیا غیر از این بود که زیاده خواهی و سوء محاسبه غرب، بزرگترین فرصت تاریخی را از آنها گرفت.آیا به راحتی نمی شد این موضوع را در همان تاریخ حل و فصل کرد و ضمن حفظ حقوق ایران این همه فرصت را از دست نمی داد؟ آیا زمان آن نرسیده است که  غرب از تجربیات تلخ گذشته در اصرار بی دلیل به خواسته های غیر قانونی و زیاده خواهیهای بی مورد دست بردارد. الان در شرایط زمانی هستیم که غرب باید به یک رویکرد واقع بیننانه رو آورد و بجای ارائه این بدعتها و پیشنهادات غیر عملی و غیر منطقی، که قبلا ناکارآمدی خود را نشان داده است، واقعیتهای موجود هسته ای ایران را بپذیرد و با توجه به دیدگاههای راهبردی و موانع سه لایه ایران در زمینه عدم حرکت به سمت سلاح هسته ای، پیشنهادات عملگرایانه ای جهت اجرا ارائه می داد، راه حلی که مبتنی بر احترام به حقوق ملتها، رعایت مقررات رژیم عدم اشاعه به صورت غیر تبعیض آمیز و احترام به مصوبات و معاهدات بین المللی برای اجرای حق غنی سازی ایران با توجه به واقعیتهای عینی بود. این راه حل با توجه به اراده سیاسی و موج ایجاد شده در کشورهای مذاکره کننده، امری دور از دسترس نیست فقط باید تا پنجره فرصتها باز است از آن استفاده کرد. یقینا این باز بودن پنجره فرصتها دارای محدودیت زمانی است و باید وقت را با پیشنهادات غیرعملی،غیر حقوقی و مبتنی بر مفروضات اشتباه به هدر نداد.  دکتر محمد حسن دریایی: استاد دانشگاه و پژوهشگر ارشد خلع سلاح و امنیت بین الملل